مصرع نخست · شماره 29پرده برانداخت چو از روی رازشاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.26زمزمه خوشدلی آغاز کرد#27رفت و به زن صورت آن راز گفت#28صورت آن راز نهان باز گفت#29پرده برانداخت چو از روی رازانتخابشده30رفت زن و گفت به همسایه باز#31راز نخواهی که شود آشکار#32لب بگز و باز مگو زینهار#دربارهٔ این سطرسطر شماره 29 از «حکایت» است.سطر پیشینصورت آن راز نهان باز گفت→سطر بعدیرفت زن و گفت به همسایه باز←