مصرع دوم · شماره 32لب بگز و باز مگو زینهارشاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.29پرده برانداخت چو از روی راز#30رفت زن و گفت به همسایه باز#31راز نخواهی که شود آشکار#32لب بگز و باز مگو زینهارانتخابشده33کوه که سنگ است و ندارد بیان#34وز پی گفتار ندارد زبان#35هیچ مگویش که بیان میکند#دربارهٔ این سطرسطر شماره 32 از «حکایت» است.سطر پیشینراز نخواهی که شود آشکار→سطر بعدیکوه که سنگ است و ندارد بیان←