مصرع دوم · شماره 2سوی خورشید بینی دیده دربندشاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.1به حربا گفت خفاشی که تا چند#2سوی خورشید بینی دیده دربندانتخابشده3ازین پیکر که سازد چشم خیره#4چرا عالم کنی بر خویش تیره#5ز نشترهاش کاو الماس دیده ست#دربارهٔ این سطرسطر شماره 2 از «حکایت» است.سطر پیشینبه حربا گفت خفاشی که تا چند→سطر بعدیازین پیکر که سازد چشم خیره←