مصرع دوم · شماره 4چرا عالم کنی بر خویش تیرهشاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.1به حربا گفت خفاشی که تا چند#2سوی خورشید بینی دیده دربند#3ازین پیکر که سازد چشم خیره#4چرا عالم کنی بر خویش تیرهانتخابشده5ز نشترهاش کاو الماس دیده ست#6به غیر از تیرگی چشمت چه دیده ست#7چه دیدی کاینچنین بی تابی از وی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 4 از «حکایت» است.سطر پیشینازین پیکر که سازد چشم خیره→سطر بعدیز نشترهاش کاو الماس دیده ست←