مصرع نخست · شماره 3ز چشمش روشنایی برد ایامشاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.1زلیخا را چو پیری ناتوان کرد#2گلش را دست فرسود خزان کرد#3ز چشمش روشنایی برد ایامانتخابشده4نهادش پلکها بر هم چو بادام#5کمان بشکستش ابروی کماندار#6خدنگ انداز غمزه رفتش از کار#دربارهٔ این سطرسطر شماره 3 از «حکایت» است.سطر پیشینگلش را دست فرسود خزان کرد→سطر بعدینهادش پلکها بر هم چو بادام←