مصرع دوم · شماره 14
چشمم به خونش رنگ زد، چون روی من بی رنگ شد
شاعراوحدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 11
از بس که کردم سرزنش دل را به یاد آوردنش
# - 12
بیچاره از سرکوب پر حیران و گیج و دنگ شد
# - 13
جام دلم بر سنگ زد، چون بر دو زلفش چنگ زد
# - 14
چشمم به خونش رنگ زد، چون روی من بی رنگ شد
انتخابشده - 15
دارم خیال او به شب، زان باده رنگین لب
# - 16
جانم چو زنگی در طرب، زان باده چون زنگ شد
# - 17
ای اوحدی، عیبش مکن، گر دل پریشانی کند
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 14 از «غزل شماره ۲۵۸ - دی رفتم اندر کوی او سرمست، ناگه جنگ شد...» است.