مصرع دوم · شماره 42شد درو، از شراب حیرت، مستشاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.39عارضی آن چنان منور دید#40شاهزاده چو سوی او نگرید#41زورش از پا برفت و دل از دست#42شد درو، از شراب حیرت، مستانتخابشده43خون ز سودای دل ز چشمان ریخت#44بس به غربال چشم خون می بیخت#45جامه گلخنی ز تن بدرید#دربارهٔ این سطرسطر شماره 42 از «حکایت» است.سطر پیشینزورش از پا برفت و دل از دست→سطر بعدیخون ز سودای دل ز چشمان ریخت←