مصرع نخست · شماره 15رفت تا درگه اتابک سعدشاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.12که رخش دیده را جلا می داد#13اتفاقا مگر سفیهی دید#14کان پری پای شیخ می مالید#15رفت تا درگه اتابک سعدانتخابشده16تیز روتر ز سیر برق از رعد#17گفت: ای پادشاه دین، فریاد!#18پای خود شیخ دین به امرد داد#دربارهٔ این سطرسطر شماره 15 از «حکایت» است.سطر پیشینکان پری پای شیخ می مالید→سطر بعدیتیز روتر ز سیر برق از رعد←