مصرع دوم · شماره 146جان دهی امید هم جانان بودشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.143رنج باید برد تا گنج آیدت#144گنج در دست تو بی رنج آیدت#145رنج باید برد تا درمان بود#146جان دهی امید هم جانان بودانتخابشده147رنج بی حد میبرم در هر نفس#148یک زمان زین رنج فریادم برس#149رنج برد کوی تو رنجی خوشست#دربارهٔ این سطرسطر شماره 146 از «حکایت» است.سطر پیشینرنج باید برد تا درمان بود→سطر بعدیرنج بی حد میبرم در هر نفس←