مصرع نخست · شماره 147رنج بی حد میبرم در هر نفسشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.144گنج در دست تو بی رنج آیدت#145رنج باید برد تا درمان بود#146جان دهی امید هم جانان بود#147رنج بی حد میبرم در هر نفسانتخابشده148یک زمان زین رنج فریادم برس#149رنج برد کوی تو رنجی خوشست#150درد تو در کنج جان گنجی خوشست#دربارهٔ این سطرسطر شماره 147 از «حکایت» است.سطر پیشینجان دهی امید هم جانان بود→سطر بعدییک زمان زین رنج فریادم برس←