مصرع دوم · شماره 148یک زمان زین رنج فریادم برسشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.145رنج باید برد تا درمان بود#146جان دهی امید هم جانان بود#147رنج بی حد میبرم در هر نفس#148یک زمان زین رنج فریادم برسانتخابشده149رنج برد کوی تو رنجی خوشست#150درد تو در کنج جان گنجی خوشست#151دادیم دری و آن گم کردهام#دربارهٔ این سطرسطر شماره 148 از «حکایت» است.سطر پیشینرنج بی حد میبرم در هر نفس→سطر بعدیرنج برد کوی تو رنجی خوشست←