مصرع نخست · شماره 149رنج برد کوی تو رنجی خوشستشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.146جان دهی امید هم جانان بود#147رنج بی حد میبرم در هر نفس#148یک زمان زین رنج فریادم برس#149رنج برد کوی تو رنجی خوشستانتخابشده150درد تو در کنج جان گنجی خوشست#151دادیم دری و آن گم کردهام#152خون دل اندر طلب پرخوردهام#دربارهٔ این سطرسطر شماره 149 از «حکایت» است.سطر پیشینیک زمان زین رنج فریادم برس→سطر بعدیدرد تو در کنج جان گنجی خوشست←