مصرع دوم · شماره 430بیش ازین منشین تو سرگردان خویششاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.427شاه و جوهر مر ترا حاصل شدست#428زین جهان راه تو زان واصل شدست#429چند باشی بر تن و برجان خویش#430بیش ازین منشین تو سرگردان خویشانتخابشده431چند لرزی تو برین صورت کنون#432کی توانی گشت هرگز ذوفنون#433جوهر عشقش چو در بازار کرد#دربارهٔ این سطرسطر شماره 430 از «حکایت» است.سطر پیشینچند باشی بر تن و برجان خویش→سطر بعدیچند لرزی تو برین صورت کنون←