مصرع نخست · شماره 431چند لرزی تو برین صورت کنونشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.428زین جهان راه تو زان واصل شدست#429چند باشی بر تن و برجان خویش#430بیش ازین منشین تو سرگردان خویش#431چند لرزی تو برین صورت کنونانتخابشده432کی توانی گشت هرگز ذوفنون#433جوهر عشقش چو در بازار کرد#434هرکه خواهد جان بران ایثار کرد#دربارهٔ این سطرسطر شماره 431 از «حکایت» است.سطر پیشینبیش ازین منشین تو سرگردان خویش→سطر بعدیکی توانی گشت هرگز ذوفنون←