مصرع دوم · شماره 432کی توانی گشت هرگز ذوفنونشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.429چند باشی بر تن و برجان خویش#430بیش ازین منشین تو سرگردان خویش#431چند لرزی تو برین صورت کنون#432کی توانی گشت هرگز ذوفنونانتخابشده433جوهر عشقش چو در بازار کرد#434هرکه خواهد جان بران ایثار کرد#435جوهر عشقش عجایب جوهرست#دربارهٔ این سطرسطر شماره 432 از «حکایت» است.سطر پیشینچند لرزی تو برین صورت کنون→سطر بعدیجوهر عشقش چو در بازار کرد←