مصرع دوم · شماره 43
درویش هر کجا که شب آمد سرای اوست
شاعرسعدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 40
شرط عقلست جستن از درها
# - 41
درین صورت که منم با پیل دمان بزنم و با شیر ژیان پنجه در افکنم پس مصلحت آن است ای پدر که سفر کنم کزین بیش طاقت بی نوایی نمی آرم
# - 42
شب هر توانگری به سرایی همی روند
# - 43
درویش هر کجا که شب آمد سرای اوست
انتخابشده - 44
هنرور چو بختش نباشد به کام
# - 45
به جایی رود کش ندانند نام
# - 46
او بر سنگ همی آمد و خروش به فرسنگ می رفت گروهی مردمان را دید هر یک به قراضه ای در معبر نشسته و رخت سفر بسته. جوان را دست عطا بسته بود زبان ثنا بر گشود چندان که زاری کرد یاری نکردند ملاح بی مروت به خنده بر گردید گفت
#