کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 46

او بر سنگ همی آمد و خروش به فرسنگ می رفت گروهی مردمان را دید هر یک به قراضه ای در معبر نشسته و رخت سفر بسته. جوان را دست عطا بسته بود زبان ثنا بر گشود چندان که زاری کرد یاری نکردند ملاح بی مروت به خنده بر گردید گفت

چهرهٔ سعدیشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 43

    درویش هر کجا که شب آمد سرای اوست

    #
  2. 44

    هنرور چو بختش نباشد به کام

    #
  3. 45

    به جایی رود کش ندانند نام

    #
  4. 46

    او بر سنگ همی آمد و خروش به فرسنگ می رفت گروهی مردمان را دید هر یک به قراضه ای در معبر نشسته و رخت سفر بسته. جوان را دست عطا بسته بود زبان ثنا بر گشود چندان که زاری کرد یاری نکردند ملاح بی مروت به خنده بر گردید گفت

    انتخاب‌شده
  5. 47

    زر نداری نتوان رفت به زور از دریا

    #
  6. 48

    زور ده مرده چه باشد، زر یک مرده بیار

    #
  7. 49

    جوان را دل از طعنه ملاح به هم بر آمد خواست که ازو انتقام کشد، کشتی رفته بود .آواز داد و گفت اگر بدین جامه که پوشیده دارم قناعت کنی دریغ نیست. ملاح طمع کرد و کشتی باز گردانید.

    #