شاه نعمت الله ولی
غزلیات
شاه نعمت الله ولی / غزلیات
فهرست متن
اشعار و آثار
421غزل شماره ۴۲۱ - جان به خلوت سرای جانان رفت...غزلجان به خلوت سرای جانان رفت←422غزل شماره ۴۲۲ - یار ما رفت گوییا جان رفت...غزلیار ما رفت گوییا جان رفت←423غزل شماره ۴۲۳ - عاشقی جان را به جانان داد و رفت...غزلعاشقی جان را به جانان داد و رفت←424غزل شماره ۴۲۴ - رند سرمستی ز پا افتاد و رفت...غزلرند سرمستی ز پا افتاد و رفت←425غزل شماره ۴۲۵ - نعمت الله جان به جانان داد و رفت...غزلنعمت الله جان به جانان داد و رفت←426غزل شماره ۴۲۶ - نعمت الله جان به جانان داد و رفت...غزلنعمت الله جان به جانان داد و رفت←427غزل شماره ۴۲۷ - عاشقی جان را به جانان داد و رفت...غزلعاشقی جان را به جانان داد و رفت←428غزل شماره ۴۲۸ - گرد و خاک ما روان بر باد رفت...غزلگرد و خاک ما روان بر باد رفت←429غزل شماره ۴۲۹ - یار ما زاری ما نشنید و رفت...غزلیار ما زاری ما نشنید و رفت←430غزل شماره ۴۳۰ - در ره عشق چو ما بی سر و پا باید رفت...غزلدر ره عشق چو ما بی سر و پا باید رفت←431غزل شماره ۴۳۱ - فارغ از نام و نشان خواهیم رفت...غزلفارغ از نام و نشان خواهیم رفت←432غزل شماره ۴۳۲ - به خرابات مغان بی سر و پا خواهم رفت...غزلبه خرابات مغان بی سر و پا خواهم رفت←433غزل شماره ۴۳۳ - عقل مشوش دماغ از سر ما رفت رفت...غزلعقل مشوش دماغ از سر ما رفت رفت←434غزل شماره ۴۳۴ - تا که سودای خیالش در سویدا جا گرفت...غزلتا که سودای خیالش در سویدا جا گرفت←435غزل شماره ۴۳۵ - تا که سودای خیالش در سویدا جا گرفت...غزلتا که سودای خیالش در سویدا جا گرفت←436غزل شماره ۴۳۶ - نور چشم عالمی بر دیده ما جا گرفت...غزلنور چشم عالمی بر دیده ما جا گرفت←437غزل شماره ۴۳۷ - عشق دلبر در دل ما جا گرفت...غزلعشق دلبر در دل ما جا گرفت←438غزل شماره ۴۳۸ - آتش عشقش خوشی در ما گرفت...غزلآتش عشقش خوشی در ما گرفت←439غزل شماره ۴۳۹ - چشم مستش گوشه ای از ما گرفت...غزلچشم مستش گوشه ای از ما گرفت←440غزل شماره ۴۴۰ - گر وصال یار خواهی ترک جان باید گرفت...غزلگر وصال یار خواهی ترک جان باید گرفت←441غزل شماره ۴۴۱ - سید ما بر درش ماوا گرفت...غزلسید ما بر درش ماوا گرفت←442غزل شماره ۴۴۲ - سلطان عشق ملک جهان را روان گرفت...غزلسلطان عشق ملک جهان را روان گرفت←443غزل شماره ۴۴۳ - آفتاب رخش جهان بگرفت...غزلآفتاب رخش جهان بگرفت←444غزل شماره ۴۴۴ - شهرت ذوق ما جهان بگرفت...غزلشهرت ذوق ما جهان بگرفت←445غزل شماره ۴۴۵ - عشق سلطان ما جهان بگرفت...غزلعشق سلطان ما جهان بگرفت←446غزل شماره ۴۴۶ - معنی او نمود در صورت...غزلمعنی او نمود در صورت←447غزل شماره ۴۴۷ - چشمم به نور و معنی دیده جمال صورت...غزلچشمم به نور و معنی دیده جمال صورت←448غزل شماره ۴۴۸ - درد دردش نوش کن گر صاف درمان بایدت...غزلدرد دردش نوش کن گر صاف درمان بایدت←449غزل شماره ۴۴۹ - هر که بد بازی کند بد باز گردد عاقبت...غزلهر که بد بازی کند بد باز گردد عاقبت←450غزل شماره ۴۵۰ - چون من ز ولای تو رسیدم به ولایت...غزلچون من ز ولای تو رسیدم به ولایت←