مصرع دوم · شماره 64به وثاق تو رسیدم، بده آن کلید، باریشاعرمولویاثرچهلمقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.61ز جهان برفت باید، چه جوانی، و چه پیری#62خوش و عاشق و مکرم، سبک و شهید، باری#63به صلای تو دویدم، ز دیار خود بریدم#64به وثاق تو رسیدم، بده آن کلید، باریانتخابشده65اگر آفتاب عمرم، بمغاربی فروشد#66بجز آن سحر ز فضلت، سحری دمید، باری#67وگر آن ستاره ناگه، بفسرد از نحوست#دربارهٔ این سطرسطر شماره 64 از «چهلم» است.سطر پیشینبه صلای تو دویدم، ز دیار خود بریدم→سطر بعدیاگر آفتاب عمرم، بمغاربی فروشد←