مصرع دوم · شماره 6تو را خود غم خویشتن بود و بس؟شاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.3یکی شکر گفت اندران خاک و دود#4که دکان ما را گزندی نبود#5جهاندیده ای گفتش ای بوالهوس#6تو را خود غم خویشتن بود و بس؟انتخابشده7پسندی که شهری بسوزد به نار#8وگرچه سرایت بود بر کنار؟#9بجز سنگدل ناکند معده تنگ#دربارهٔ این سطرسطر شماره 6 از «حکایت» است.سطر پیشینجهاندیده ای گفتش ای بوالهوس→سطر بعدیپسندی که شهری بسوزد به نار←