مصرع نخست · شماره 9که پیوسته در نعمت و ناز و نامشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.6برون کرد دشنه چو تشنه زبان#7شنیدم که گفت از دل تنگ ریش#8خدایا بحل کردمش خون خویش#9که پیوسته در نعمت و ناز و نامانتخابشده10در اقبال او بوده ام دوستکام#11مبادا که فردا به خون منش#12بگیرند و خرم شود دشمنش#دربارهٔ این سطرسطر شماره 9 از «حکایت» است.سطر پیشینخدایا بحل کردمش خون خویش→سطر بعدیدر اقبال او بوده ام دوستکام←