مصرع نخست · شماره 3شب از بی قراری نیارست خفتشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.1یکی را به چوگان مه دامغان#2بزد تا چو طبلش بر آمد فغان#3شب از بی قراری نیارست خفتانتخابشده4بر او پارسایی گذر کرد و گفت#5به شب گر ببردی بر شحنه، سوز#6گناه آبرویش نبردی به روز#دربارهٔ این سطرسطر شماره 3 از «حکایت» است.سطر پیشینبزد تا چو طبلش بر آمد فغان→سطر بعدیبر او پارسایی گذر کرد و گفت←