مصرع دوم · شماره 4بر او پارسایی گذر کرد و گفتشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.1یکی را به چوگان مه دامغان#2بزد تا چو طبلش بر آمد فغان#3شب از بی قراری نیارست خفت#4بر او پارسایی گذر کرد و گفتانتخابشده5به شب گر ببردی بر شحنه، سوز#6گناه آبرویش نبردی به روز#7کسی روز محشر نگردد خجل#دربارهٔ این سطرسطر شماره 4 از «حکایت» است.سطر پیشینشب از بی قراری نیارست خفت→سطر بعدیبه شب گر ببردی بر شحنه، سوز←