مصرع نخست · شماره 5به شب گر ببردی بر شحنه، سوزشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.2بزد تا چو طبلش بر آمد فغان#3شب از بی قراری نیارست خفت#4بر او پارسایی گذر کرد و گفت#5به شب گر ببردی بر شحنه، سوزانتخابشده6گناه آبرویش نبردی به روز#7کسی روز محشر نگردد خجل#8که شبها به درگه برد سوز دل#دربارهٔ این سطرسطر شماره 5 از «حکایت» است.سطر پیشینبر او پارسایی گذر کرد و گفت→سطر بعدیگناه آبرویش نبردی به روز←