مصرع نخست · شماره 7کسی روز محشر نگردد خجلشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.4بر او پارسایی گذر کرد و گفت#5به شب گر ببردی بر شحنه، سوز#6گناه آبرویش نبردی به روز#7کسی روز محشر نگردد خجلانتخابشده8که شبها به درگه برد سوز دل#9هنوز ار سر صلح داری چه بیم؟#10در عذرخواهان نبندد کریم#دربارهٔ این سطرسطر شماره 7 از «حکایت» است.سطر پیشینگناه آبرویش نبردی به روز→سطر بعدیکه شبها به درگه برد سوز دل←