مصرع نخست · شماره 171درنظاره آمدند آنجا بسیشاعرعطاراثر...قالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.168عبرتی گیرند خلق روزگار#169چون شنود این قصه خلق شهر او#170جمله را دل درد کرد از بهر او#171درنظاره آمدند آنجا بسیانتخابشده172باز می نشناختندش هر کسی#173گوشتی دیدند خلقان غرق خون#174پوست از وی درکشیده سرنگون#دربارهٔ این سطرسطر شماره 171 از «...» است.سطر پیشینجمله را دل درد کرد از بهر او→سطر بعدیباز می نشناختندش هر کسی←