مصرع نخست · شماره 173گوشتی دیدند خلقان غرق خونشاعرعطاراثر...قالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.170جمله را دل درد کرد از بهر او#171درنظاره آمدند آنجا بسی#172باز می نشناختندش هر کسی#173گوشتی دیدند خلقان غرق خونانتخابشده174پوست از وی درکشیده سرنگون#175آن که و مه هرک دیدش آن چنان#176همچو باران خون گرستی در نهان#دربارهٔ این سطرسطر شماره 173 از «...» است.سطر پیشینباز می نشناختندش هر کسی→سطر بعدیپوست از وی درکشیده سرنگون←