مصرع دوم · شماره 172باز می نشناختندش هر کسیشاعرعطاراثر...قالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.169چون شنود این قصه خلق شهر او#170جمله را دل درد کرد از بهر او#171درنظاره آمدند آنجا بسی#172باز می نشناختندش هر کسیانتخابشده173گوشتی دیدند خلقان غرق خون#174پوست از وی درکشیده سرنگون#175آن که و مه هرک دیدش آن چنان#دربارهٔ این سطرسطر شماره 172 از «...» است.سطر پیشیندرنظاره آمدند آنجا بسی→سطر بعدیگوشتی دیدند خلقان غرق خون←